قدیمیا میگفتن وقت طلاست
ولی من تو این 7ماه خواستم که زمان از همیشه سریعتر بگذره
هرچند که گاهی سریع بود و گاهی کند
ولی گذشت به راحتی یک نفس عمیق ولی جانکاه
دیگه زندگی رو اون طوری که قبلا می دیدم نمیبینم
زندگی
واژه عجیبیه
حالا که خوب نگاه میکنم
واقعیت ها همیشه جلو چشمم بوده ولی من نمیدیدمش
یا نخواستم ببینمشون
۶ دی تاریخ دادگاهمه امیدوارم قبل از عید از این تعهد لعنتی خلاص شم
دوباره یه آدم مجرد شم.وقتی بدونی اسم کسی تو شناسنامت نیس راحت تر با این موضوع کنار میای.
ولی عجیب روزهای سختی رو پشت سر گذروندم.یادم میاد پشتم میلرزه.
یه انتخاب اشتباه ...................یه سرنوشت شوم.............یه شکست جبران ناپذیر............
اصلا معنی این کلمه رو نمیفهمم
چون تا حالا درکش نکردم.لمسش نکردم.ندیدمش
ولی صبر و تحمل رو خوب میفهمم چون تا مغز استخوانم درکش کرد
هر چند اینا به معنی امید نیست.
یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
همیشه طوفان هست
البته اين وسط بعضي ها دودره بازي در آوردن و گفتن روز مادره
تو كه بچه نداري
مادر نيستي پس معذوريم از هديه
بنابراين برا سال آينده دنبال يك عدد فرزند خوانده هستم
یعنی تمایل یا میشه گفت انگیزه ای برای رفتن نداشتم
به جای اون رفتم بجنورد عروسی
جاتون خالی خوش گذشت
ولی دوستان به جای ما رفتن نمایشگاه
باز هم دلتنگی
بدون دریا چه کنم؟؟
گفتم شاید بارون بیاد
آروم تر بشم
ولی انگار هیچکدوم جای تو رو نمی گیره
خواب هایم نیز بوی تو را می دهند
بوی آشفتگی و عاشقی
بوی دیوانگی
بوی هرزه گی های یک زن دیوانه
برای آسمان آبی و همیشه صافت
برای باران های رگباری ات
برای رود کوچک و دریای بزرگت
برای دلتنگی های کوچک خودم