تبليغاتX
صدف دریا

قدیمیا میگفتن وقت طلاست

ولی من تو این 7ماه خواستم که زمان از همیشه سریعتر بگذره

هرچند که گاهی سریع بود و گاهی کند

ولی گذشت به راحتی یک نفس عمیق ولی جانکاه

دیگه زندگی رو اون طوری که قبلا می دیدم نمیبینم

زندگی

واژه عجیبیه

حالا که خوب نگاه میکنم

واقعیت ها همیشه جلو چشمم بوده ولی من نمیدیدمش

یا نخواستم ببینمشون



+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1390ساعت 12:57  توسط جودی  | 

بالاخره داره تکلیفم معلوم میشه و  دارم از بلا تکلیفی در میام

۶ دی تاریخ دادگاهمه امیدوارم قبل از عید از این تعهد لعنتی خلاص شم

دوباره یه آدم مجرد شم.وقتی بدونی اسم کسی تو شناسنامت نیس راحت تر با این موضوع کنار میای.

ولی عجیب روزهای سختی رو پشت سر گذروندم.یادم میاد پشتم میلرزه.

یه انتخاب اشتباه ...................یه سرنوشت شوم.............یه شکست جبران ناپذیر............

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 11:55  توسط جودی  | 

امید

اصلا معنی این کلمه رو نمیفهمم

چون تا حالا درکش نکردم.لمسش نکردم.ندیدمش

ولی صبر و تحمل رو خوب میفهمم چون تا مغز استخوانم درکش کرد

هر چند اینا به معنی امید نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 11:50  توسط جودی  | 

هیچ خبری نیست ج بلاتکلیفیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1390ساعت 20:7  توسط جودی  | 

تازه داشتم آروم میشدم ولی دریا هیچ وق آروم نمیشه

همیشه طوفان هست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 مهر1390ساعت 10:36  توسط جودی  | 

روز مادر(زن ) مبارك

البته اين وسط بعضي ها دودره بازي در آوردن و گفتن روز مادره

تو كه بچه نداري

مادر نيستي پس معذوريم از هديه

بنابراين برا سال آينده دنبال يك عدد فرزند خوانده هستم


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 خرداد1390ساعت 12:23  توسط جودی  | 

امسال از نمایشگاه کتاب خبری نبود

یعنی تمایل یا میشه گفت انگیزه ای برای رفتن نداشتم

به جای اون رفتم بجنورد عروسی

جاتون خالی خوش گذشت

ولی دوستان به جای ما رفتن نمایشگاه


+ نوشته شده در  دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 11:19  توسط جودی  | 

باز بارون

باز هم دلتنگی

بدون دریا چه کنم؟؟

گفتم شاید بارون بیاد

آروم تر بشم

ولی انگار هیچکدوم جای تو رو نمی گیره

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت 18:42  توسط جودی  | 

 

خواب هایم نیز بوی تو را می دهند

بوی آشفتگی و عاشقی

بوی دیوانگی

بوی هرزه گی های یک زن دیوانه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت 12:33  توسط جودی  | 

دلم عجیب برایت تنگ است

برای آسمان آبی و همیشه صافت

برای باران های رگباری ات

برای رود کوچک و دریای بزرگت

 برای دلتنگی های کوچک خودم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت 12:27  توسط جودی  |